حرف دیگرم این که مبادا دورۀ آرمانهای بزرگ برای ما گذشته باشد ! چون هم اکنون بزرگترین آرزوی یک شهرنشین متمدن (!)که به دست جادویی غرب لمس شده است ، داشتن خانه ای است و مقامی امن و آرامشی . و دیگر هیچ . تنها فرق این همشهری با آن دیگری ، در این که یکی به خانه ای چهار اطاقه راضی است با ماشینی و تلویزیونی ، و دیگری به کاخی اشرافی و میلیونها در بانکی . و آیا این شد روزگار ؟ بی هیچ آرمانی و هیچ دغدغه ای ! امّا هنوز در دهات که به دَم ِ آن جادو سنگ نشده ، هستند کسانی از عوام النّاسی که هر به دَه سال ، یک بار ، به دعوی امامت بر می خیزند و خود را ملعبه می کنند برای مرد متمدّن ِ روزنامه خوان ! امّا متوجه متن آرمانی قضیه باشید . دهاتی بی سوادی (!) با خیشی و گاوی و دو وجب زمین ، و یکمرتبه دعوی ِ خواب نما شدن یا خضر پیغمبر را دیدن یا پیشوایی و امامت ! این است که عظمت دارد .

حالا تو بگو : « حیف ! که عظمتی است در جهل.» و من می گویم که تو که این را هم نداری ، چه داری ؟ جز خانه ای و ماشینی و دکّانی و زاد و رودی؟ و کی ؟ و کجا ؟ در این عرصات که « یوم ٌ لا یَنفَعُ فیه مالٌ و لا بنون » است . و محصولش؟ قتل عامها و هتک ِ دِماء. یا خود کشی ها و چاقو کشی ها ، یا وازدگی ها و غرب زدگی ها ، یا تفاخر و تخرخر !

حرف دیگرم این که مبادا در این سر دنیا - و بر سر این چاه نفت ، که من ایستاده ام - دیگر دورۀ هیجانها و قیامها گذشته باشد که نسل من در آن بسیار باخت ، و هم بسیار بِرد. به فرض محال که چنین باشد ، باید پذیرفت که اکنون دورۀ قیامی است در درون . در این خلوت خارجی ، اگر در تن هر کدام ما آدمی بیدار شد و بینا شد که حسابها از کجا غلط بوده است ، آن وقت قیامی دیگر رخ داده است .

زیر بنا و روبنا و مبارزه و صلح ، همه به جای خود ، امّا برای من مسئله این است که تا زیربنایم نفت است و روبنایم قرقره کردن تفاله های صنعت و ادب غرب ، مرا به کسی نمی گیرند یا به چیزی . پس از چهل سال زندگی در این ولایت ، من دست کم این را باید فهمیده باشم که در این معرکۀ جهانی ، نخست باید حریفی بود تا به بازی بگیرندت که آن وقت دم از مبارزه یا صلح بزنی ! حریفی در خور این میدان . و من از این حریف بودن ، چه دارم ؟ یا چه کم دارم ؟

       

از : جلال آل احمد ، ادب و هنر امروز ایران ، مجموعه مقالات ١٣۴٨ - ١٣٢۴، کتاب چهارم ، مقاله « فریادی از سر چاه » ، ( چاپ یکم ، تهران : نشر میترا و نشر همکلاسی ، پاییز١٣٧٣) ، صفحات٢١۴۵ تا ٢١۴٧ .

پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

عامل پر کار سبزها در محیط مجازی که ماههاست به خارج کشور فرار کرده است ، مطلب طنز بی شرمانه ای را درباره امام علی بن محمد هادی "علیه السلام" بازنشر داده که موجی از تأثر را در فعالان اینترنتی مسلمان و بخصوص وبلاگ نویسان باعث شده است . این خروش وبلاگی در همین دو سه روز اخیر موجب شده است که دهها مطلب در بزرگداشت و تعظیم امام علی النقی "روحی فداه" نوشته شود و این روزنوشت هم برای ادای احترامی به ساحت این امام بزرگوار و همراهی در حد توانی با این حرکت دوستان است .

***

راستش اطلاعات چون منی از امام بزرگوار هادی "علیه السلام" کم است اما چیزی که مرا با این امام ، پیوند عمیق داده است همان زیارت شگفت انگیز ِ "جامعه کبیره" است که در هر بار تشرف به محضر ائمه معصومین "ع" بخصوص برای ما ایرانیها هر بار تشرف به محضر امام مهربان علی بن موسی الرضا "ع" آن را زمزمه می کنیم . زیارتی که به تعبیر عالم بزرگ مرحوم آیت الله مشکینی "رضوان الله تعالی علیه" : «از بهترین و عالی‌ترین و اعجاب انگیزترین زیارات معصومین است . نام آن زیارت است ؛ ولی در واقع ، کتابی در امامت و ولایت و دریایی از حقایق و علوم اعتقادی و اجتماعی و سیاسی است . نظیرش در ابواب مختلف ادعیه و زیارات ، در زیبایی ِ عبارت و رسایی بیان و گویایی هدف و شناساندن مقام والای ولایت و امامت اهل بیت "علیهم السلام" دیده نمی شود ».

تعابیر فراوان و نغزی که در این زیارت آمده است ، علی رغم طولانی بودن آن ، آنقدر شیرین و دلچسب است که من شخصاً در هر بار حضور در حرم مطهر ثامن الائمه "ع" این زیارت را و سطر سطر و کلمه کلمه اش را با لذتی وصف ناپذیر می خوانم و بهتر بگویم می چِشَم . بخصوص آنجا که بر جایگاه "سیاست" و "مسائل اجتماعی" در میان امامان  و جدایی ناپذیری دین و سیاست و توجه همزمان بر عبادتهای شخصی و کارکردهای اجتماعی در میان امامان تأکید می کند و به عنوان راهنمای عمل مؤمنان تاریخ ، این توجه را در هر بار حضور یافتن در محضرشان به ما یادآوری می کند :

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الوحی و معدن الرحمه و خزّان العلم و منتهی الحلم و اصول الکَرَم و قاده الامم و اولیاء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و ساسه العباد و ارکان البلاد و ابواب الایمان و امناء الرحمان و سلاله النبیین و صفوه المرسلین و عتره خیره رب العالمین و رحمت الله و برکاته ...

در ادامه این زیارت شیرین و شگفت ، ویژگیهای دوستان و دوستداران اهل بیت "ع" را تشریح می کند و فرجام شوم کسانی که نه تنها با آنان دشمنی می کنند بلکه حتی از اوامر امام سرپیچی می کنند و کم می گذارند را تذکر می دهد .

اما یکی از فرازهای زیبای این زیارت برای  من آنجایی است که می فرماید : وَ بِکُم یُنَزّل الغَیث ... باران را خداوند برای شما و به احترام شما فرو می فرستد . این فراز را که می خوانی گویی همان لحظه ، باران رحمت خداست که در حرم مطهر بر سرت باریدن گرفته است و سرشار از نشاط و سرور می شوی .

بله . من امام هادی "علیه السلام" را با این زیارت شیرین و پر نکته و معرفت آفرین و تکلیف پرور می شناسم . هر چند یکی از دوستان بزرگوار در گودر یادآوری کردند که زیارت مخصوص حضرت امیر "ع" در روز غدیر نیز از امام دهم است که این زیارت نیز در مفاتیح الجنان آمده است .

برای آنکه عرض ادبم را به محضر امام علی النقی بیشتر کنم ، حدیثی را از کتاب گرانسنگ الحیات ِ علامه محمد رضا حکیمی و برادران ، نقل می کنم :

الامام الهادی «ع» - عن آبائه ، عن الصادق «ع» قالَ : ان اللهَ یُحِبُُُّ الجَمال و التََّجمُّل ، وَ یَکرَهُ البُؤسَ وَ التّباؤُس. فَانَّ اللهَ اذا انعَمَ علی عبدٍ نِعمَۀً ، اَحَبَّ ان یَری علیهِ أثَرَها . قیلَ کیفَ ذلک ؟ قالَ:

١- یُنَظِّفُ ثَوبه ،

٢- وَ یُطَیَّبُ ریحَه،

٣- و یَجصِّصُ دارَه ،

۴- وَ یَکنَسُ أفنِیَتَه ،

۵- حتّی انَّ السِراجَ قَبل مَغیبِ الشّمسِ ، یَنفی الفقرَ، وَ یَزیدُ فی الرّزق.

ترجمه : امام هادی "ع" - به نقل از پدرانش ، از حضرت امام جعفر صادق "ع" : خداوند بیقین زیبایی و آراستگی را دوست دارد . و بدحالی و بدبخت نمایی ( و خود را بدبخت و نادار و بیچاره و ضعیف نشان دادن) را زشت می دارد . زیرا هنگامی که خداوند به بنده ای نعمتی داد ، دوست دارد اثر آن نعمت را در زندگی او ببیند . پرسیدند : این ظهور نعمت خدا در زندگی چگونه باید باشد ؟ فرمود :

١- لباسهای تمیز بپوشد .

٢- از عطر و بویهای خوش استفاده کند ( و خود رامعطر و خوشبو سازد).

٣- خانه اش را گچکاری ( سفید کاری ، رنگ آمیزی ، دکوربندی) کند.

۴- حیاط خانه و در خانه ( و همه فضاهای مربوط به خانه ) را جاروب کند و تمیز نگاه دارد.

۵- حتی روشن کردن چراغ پیش از غروب آفتاب ، فقر را از بین می برد و روزی را فراوان می کند .

( امالی ، شیخ طوسی ، جلد اول ، صفحه ٢٨١ و نیز : وسائل ، جلد سوم ، صفحه ٣۴١ . به نقل از الحیات ، محمد رضا ،محمد و علی حکیمی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ١٣٧١ ، جلد ششم ، صفحه ٢١۵.)

* درباره موج وبلاگی « جانم فدای حضرت هادی».

دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

مامان حال خوشی ندارد، خاله جمیل گریه می کند.  از دست صغرا خانوم هم کاری بر نمی آید ، مامان بزرگ می گوید: این کاره نیست بیخود آورده‌اندش . خاله نشانی منزل خانم میر فخرایی را دارد، با مامان بزرگ تاکسی تلفنی می گیرند: پل امیر بهادر! - خانوم جون قربونت اعظم داره از دست میره ....با همان تاکسی بر می گردند : تهران نو – ایستگاه مسجد .

 

صغرا خانوم ترسیده و رفته است . بابا و خانوم جون  بی خبر، هنوز در شهریار هستند. مامان بزرگ و خاله دو ساعت است اشکهایشان خشک نشده ، خانم میر فخرایی با همون کفشهای پاشنه بلندی که تو بیمارستان هواپیمایی می پوشد به داخل می آید ، مامان بیهوش افتاده . جمیل خانوم ! فقط هر چی می گم گوش کن ، معطل هم نکن .خاله چَشم چَشمی می گوید . مامان بزرگ می گوید: خانوم جون قربون قدمت ، اعظم سادات سید اولاد پیغمبره ، نذار بچه ام از دست بره و خانوم میر فخرایی با اعتماد به نفس خاصی می گوید : شما دعاتونو بخونید ، من هم کارمو می کنم ، توکل به خدا ، مادرو شاید بتونم کاری کنم ، اما بچه رو بعید می دونم ، بچه رفتنیه . باباش کجاست؟

 

- دو ساعت گذشته ... مامان کمی چشمهایش را باز کرده اما من هنوز به هوش نیامده ام . خانوم میر فخرایی با دستهایش پاهای مرا گرفته و واژگون نگهم داشته و هی با همان دستها محکم به کفلم می زند و پی در پی  با کاردکهای چوبی خودش خونابه ها را از دهانم بیرون می آورد. یک بار دیگر ، و بالاخره گریه می کنم گریه کردنی و همه می خندند . مامان هم چشمهایش را باز می کند و آرام تبسم می  کند ، مامان بزرگ تسبیح شاه مقصود در دست به همراه همه اهل اتاق لبخند می زند و همگی صلوات می فرستند: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

...

 

و حالا باز هم بهار ... باز هم بهار ... باز هم اردیبهشت .... باز هم یاسهای امین الدوله خانه خاله جمیل ... باز هم مامان ، باز هم عشق ... عشق به ماندن ...عشق به خوب ماندن ... عشق به خواندن ... عشق به دوست داشتن .... و عشق به هر آنچه عشق می پسندد:

" یا مُنی قلوب المشتاقین و یا غایة آمال المحبّین ! أسئلکُ حُبُّک و حُبّ مَن یُحِبّک و حُبّ کلُ عملٍ یوصِلُنی الی قُربِک "

 

- ای آرزوی دلهای مشتاقان و ای نهایت مقصود دوستداران ! از تو می خواهم محبت  خودت ومحبت کسانی که تو را دوست می دارند و محبت هر عملی که مرا به تو نزدیک می سازد نصیبم کنی .

 

"الهی ! مُن ذا الذی ذاقَ حلاوةَ مَحَبَتِک فَرامَ مِنکَ بَدلاً ؟ و َمَن ذا الذی انس بِقُربِک فابتَغی عنک حولاً ؟" 

- خدایا ! کیست که شیرینی محبت تو را چشید و جز تو کسی را خواست ؟ و کیست که به قرب تو انس گرفت و لحظه ای از تو روی گرداند؟ 

 

بخش هایی از یک گزارش محرمانه مفصل !

 

*** 

همیشه به این فکر کرده ام که آمدن یا نیامدنم کدامیک بیشتر به نفعم بوده یا هست ؟ راستش شاید تا چند سال پیش ، آرزو  داشتم  نمی آمدم تا به قول شریعتی ، شیطان سینه اش را جلوی خدا جلو ندهد و بگوید : دیدی گفتم !؟

اما الان نه؛ نه اینکه حالا شیطان دلیلی برای آنگونه حرف زدن درباره من نداشته باشد ، نه ؛ بلکه احساس می کنم آمدن به این دنیا و دیدن و شناختن آدمهایی بزرگ و متعالی و دوست داشتن آنها و عشق ورزیدن ، به همه سختیهایش و به همه بد بودنهایم می ارزد ! می ارزد که در این دنیا ، کسانی را دیده باشی که چشم دلت تا همیشه خیره آنها مانده باشد ، می ارزد جاهایی رفته باشی که آرزویت بارها و بارها رفتن به آنجاها باشد ، دلت به کسانی گره خورده باشد که نمی خواهی هیچ گاه باز شود و ... حالا هر چقدر هم که در این سالها شیطان را خوشحال کرده باشی و قند توی دلش آب کرده باشی ، باشد اما می ارزد که آمده ای و دیده ای و شنیده ای و از همه مهمتر : چشیده ای ! پس من پشیمان نیستم که آمده ام و هستم .

حالا 45 سال از آن صبح بهاری گذشته و درست در چهارشنبه ای دیگر و در بهاری و اردیبهشتی دیگر ، دوست دارم تشکری کنم از خدای مهربانی که در همه این سالها بهترین لطفها و خوبیها و نگهداریها را در حقم روا داشته ، دوستم داشته و دوستان و همراهانی نصیبم کرده که به همه دنیا و ما فیهایش می ارزد .

 

خدایا ! دوستت دارم بابت همه این 45 سالی که درست به اندازه یک چشم به هم زدن گذشت و حالا که فکر می کنم می بینم تمام این سالها ، الان مانند خوابی است که شاید باورکردنش خیلی سخت باشد ؛ خوابی کوتاه اما پر حادثه ؛رؤیایی شیرین!

 

چو باد ، عزم سر کوی یار خواهم کرد 

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

 

 

به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد

بطالتم بس . از امروز کار خواهم کرد

 

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین 

نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

  

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن 

که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

 

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت 

بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد  

 

صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد

 

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ!

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

 

 

* عکس دوم اردیبهشت چهار سال پیش در مرز جنوب لبنان و فلسطین اشغالی گرفته شده است .   

سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

در سی و ششمین سالگشت شهادت مجاهد مؤمن "مجید شریف واقفی" ، برای شادی روحش فاتحه و صلواتی نثار کنیم ...

یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

1- رهبر انقلاب درباره میثم مطیعی ( مداح مراسم عزاداری محرم سال پیش در بیت رهبری):

ایشان از برکات و رویشهای انقلاب هستند . آن چیزی که ما از مداحی سراغ داریم ، دقیقاً همین چیزی بود که ایشان امروز اجرا کرد .

٢-رهبر انقلاب خطاب به میثم مطیعی ( مداح دیشب مراسم فاطمیه در بیت رهبری): 

این از معجزات انقلاب است که یک دانشجوی دکتری ، مداح اهل بیت است .

* از اینجا بشنوید.

یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

طی دو سه هفته اخیر به مناسبت برخی حوادث مرتبط به عزل و نصب وزیر اطلاعات ، مباحثی در منابر و تریبونها و دیگر رسانه های جمعی بویژه فضای مجازی درباره ولایت فقیه مطرح شده و همه درباره آن سخن می گویند . در این میان ، طرح برخی مباحث ، به گونه ای است که تصور می کنند این اظهارات ، دیدگاههایی شخصی است و ربطی به دین و آموزه های مکتبی ندارد .

در همین زمینه دو موضوع ِ «مخالفت با ولی فقیه در حد شرک به خداست» و نیز «محدوده اختیارات ولی فقیه درست به همان اندازه اختیارات پیامبر اکرم "ص" است» از مواردی بوده است که موجب استبعاد برخی شده است و شاید لحن استهزایی که برخی رسانه های بیگانه در نقل موضوع داشته اند به این استبعاد دامن زده باشد .

به نظرم رسید سند هر دو موضوع را از جایی نقل کنم که تصور شخصی بودن آن مطرح نباشد . به همین دلیل برای موضوع اول ، اصل حدیث را به نقل از بیانیه شماره 6 سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که به صورت کتاب منتشر شده است می آورم و برای دومی عین تعابیر امام خمینی را از کتاب « ولایت فقیه» ایشان نقل می کنم تا برای کسانی که شبهه ای دارند با این استنادها موضوع روشن شود .

١- حدیث امام جعفر صادق "ع" درباره ولایت فقیه :

« مَن کانَ مِنکُم قَد رَوی حَدیثُنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحکامِنا ، فَلیَرِضوا بِهِ حَکَماً ، فَاِنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً. فَاِذا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یَقبلهُ مِنهُ ، فَاِنّما استَخَفَّ بِحُکمِ الله وَ عَلَینا رَدّ، وَالرادُّ عَلَینا اَلرّادُّ عَلَی اللهِ وَ هُوَ حَدُّ الشّرک بِالله ».

ترجمه : از شما ، کسی که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما مطالعه کرده و صاحبنظر شده باشد و احکام و قوانین ما را بشناسد ، بایستی او را به عنوان حاکم بپذیرید زیرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم ، پس اگر بر این اساس ( حکم ما ) حکومت کرد و از او اطاعت نکردید ، حکم خدا را سبک شمرده اید و ما را نافرمانی کرده اید و کسی که نافرمانی ما را کند ، خدا را نافرمانی کرده است و این در حد شرک به خداست .

( ولایت فقیه ؛ استمرار حرکت انبیا ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، ( چاپ چهارم : تهران ، تیر ماه١٣۶٠) ، صفحه چهارم) .

 

٢- امام خمینی : ولی فقیه تمام اختیارات پیامبر اکرم را دارد

« اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت [ علم به قانون و عدالت ] باشد ، بپا خاست و تشکیل حکومت داد ، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم "ص" در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد ، و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.

این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم "ص" بیشتر از حضرت امیر "ع" بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر "ع" بیش از فقیه است ، باطل و غلط است . البته فضائل حضرت رسول اکرم "ص" بیش از همه عالَم است و بعد از ایشان ، فضائل حضرت امیر "ع" از همه بیشتر است . لکن زیادی ِ فضائل معنوی ، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد . همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه «صلوات الله علیهم» در تدارک و بسیج سپاه ، تعیین وُلات و استانداران ، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند ، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است ، منتها شخص معیّنی نیست ، روی عنوان ِ « عالِم عادل»  است.

وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم "ص" و ائمه "ع" داشتند ، بعد از غیبت ، فقیه ِ عادل دارد ، برای هیچ کس این توهّم نباید پیدا شود که مقام فقها ، همان مقام ائمه"ع" و رسول اکرم "ص" است . زیرا اینجا صحبت از مقام نیست بلکه صحبت از وظیفه است . ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس ، یک وظیفه سنگین و مهم است نه اینکه برای کسی شأن و مقام غیر عادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر ، ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره ، بر خلاف تصوری که خیلی افراد دارند امتیاز نیست ، بلکه وظیفه ای خطیر است ».

( ولایت فقیه و حکومت اسلامی ، امام سید روح الله موسوی خمینی ، صفحات ۵۵ و ۵۶).

بنابر این ، معلوم شد که تعبیر سرپیچی از حکم ولی فقیه در حد شرک بالله است ، ریشه روایی قوی دارد و نیز تعابیری که از بعضی سخنرانان و ائمه محترم جمعه نقل شده ( آن هم به نقل از یکی از وزیران کابینه ) که اگر ولی فقیه ، همسر رئیس جمهور را طلاق دهد ، او به رئیس جمهور حرام است . چیز عجیبی نیست و ولی فقیه احکام مهمتر و بزرگتر از این هم  ( بر طبق نص صریح حدیث) می تواند صادر کند و عملی هم می شود. البته اینکه برای تقریب به ذهن آیا نمی شد از نمونه های دیگری استفاده کرد ، این دیگر بسته به سلیقه افراد دارد و سلیقه آن وزیر محترم این گونه بوده که البته همان طور  که ذکر شد درست هم هست . 

شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت‌پذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.

ما وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود می‌دانیم تجدید بیعت خود با ولی‌فقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایت‌ها و همراهی‌های ما با گروه‌ها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزش‌های الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبسته‌ایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست می‌کنیم.

ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین می‌خواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرف‌های حاشیه‌ای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.

تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر

جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی

* اسامی دوستان وبلاگ نویسی که این بیانیه را امضا کرده اند در وبلاگ آذرباد (محمدصالح مفتاح) منتشر شده است. شما هم اگر وبلاگ دارید و دوست دارید این بیانیه را امضا کنید ، به وبلاگ آذرباد بروید و نام خود و وبلاگتان را کامنت کنید تا اسم شما در شمار امضا کنندگان این بیانیه ثبت شود.

پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

عالَم بی خبری طرفه بهشتی بوده است

حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم !

   

از : فروغی ( احتمالاً بسطامی!)

* متن کامل شعراینجاست .

چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

"حسن شایانفر" شاید تنها مشاوری است که دیده ام بیش از یک معاون کار و فعالیت می کند و زحمت می کشد و دل می سوزاند و وقت می گذارد و بخصوص وجدان کاری دارد.

 شایانفر را خیلیها با عنوان "برادر حسن" می شناسند و بر و بچه های کیهان در چهره او ،علاوه بر آنچه نوشته ام ، یک پدر یا یک برادر بزرگتر را می بینند که دست کوچکترها را می گیرد و راه و چاه را نشانشان می دهد و  دیگران ، فردی  که همیشه آماده گفت و گو و بحث مستدل و مستند است .

شایانفر حافظه خوبی هم دارد و سند هر حرف و ادعای خود را گاه با شماره جلد و صفحه و گاه پانوشت صفحه فلان از بهمان کتاب می گوید و به همین دلیل برای پاورقیهای چندین ساله او که به "نیمه پنهان" معروف است ،کمتر جوابیه و تکذیبیه ای ارسال شده چرا که همه آنها را با سند و عکس و تفصیلات منتشر کرده یا نشانی داده است . البته نه اینکه کار او بی نقص است و هیچ اشتباهی در آن راه ندارد بلکه در کار پر خطر و خطیر روزنامه نگاری ، او با تقوا و تیزبینی خاصش کوشیده است حداکثر دقت را در صحت و سندیت مطالب به کار ببرد و اشتباهاتش تا حد ممکن به حداقل کاهش داشته باشد.

برادر حسن عزیز ما ،  حدود شش ماه پیش ناگهان بر اثر فشار کاری و برخی بیماریهایی که خیلی جدی اش نگرفته بود ، ناگهان از پا افتاد و کارش برای ماهها پیش از عید ، به بیمارستان و بخش آی سی یو و سپس بستری شدن در منزل کشید . اما مهربانیهای شایانفر باعث شد همه بچه هایی که او را از نزدیک می شناختند و کسانی که از دور فقط آوازه تلاشهای فرهنگی او را شنیده بودند ، فردی و جمعی ، برایش دعا کنند .

شاید خودش راضی نباشد که این را بگویم اما می گویم در زمانی که وضعیت برادر حسن ما بحرانی شد ، شخص رهبر عزیز انقلاب برای شفای او دعا کرد و نماز خواند و از او احوالپرسی کرد و همه اینها دست به دست هم دادند تا او علی رغم اظهار نظرهای مکرر پزشکان معالج ، همانها که برای مداوای او از هیچ چیز فروگذار نکردند ، حالش روز به روز بهتر و بهتر شود تا اینکه امروز ، پس از ماهها  به کیهان آمد و در همان اطاق مأنوس بچه ها حاضر شد و موجی از شادی و سرور را در بین بچه های کیهان پراکند.

از همه دوستان و بچه هایی که از تاسوعا و عاشورا و اربعین تا مناسبتهای دیگر در هیئتها و مساجدشان دعا کردند تا کیهان باز هم روزهای با شایانفرش را شاهد باشد متشکریم . باز هم برایش دعا کنید تا خرده کسالتهای این برادر بزرگمان  برطرف شود و او پر انرژی تر از گذشته به ادامه کارهای فرهنگی و روشنگریهایش بپردازد.

*عکس مربوط به همین امروز در اطاق برادر حسن در کیهان است .

مرتبط:  چشمان یک مرد به دستان دعای شماست  

- این هم مطلب بسیار زیبا و رندانه حسین در همین باره . حتماً بخوانیدش.

 

دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

    

هر کس بتواند یک معلم خوب باشد ، خیانت کرده است اگر به هر کار ِ خوب ِ دیگری دست بزند .

معلم بزرگ انقلاب دکتر علی شریعتی

دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

مامان ساعت نه شب زنگ زده ، از خوشحالی نفس نفس می زند و می گوید :

- دیدی تقی ؟ دیدی دکتر امشب رفت به هیئت دولت ؟ دیدی بالاخره تو این امتحان قبول شد و سرافراز بیرون اومد ؟ ... قطع می کند تا بقیه اخبار را ببیند .

و من به این فکر می کنم که کی تصور می کردیم که حضور پیدا کردن یک رئیس جمهور در جلسه هیئت دولت ، این قدر "ارزش خبری" پیدا  کند که مادر آدم به عنوان یک خبر فوق العاده زنگ بزند و بابت آن اینقدر خوشحالی کند ( مامان خیلی بزرگواری کرد بابت این خبر ، از ما مژدگانی نگرفت !) و بعد همه خبرگزاریها تا ساعتها این خبر را خبر اول خودشان قرار دهند  و از آن به عنوان دلیل ولایتمداری دکتر یاد کنند.

 این دنیای ارتباطات و رسانه هم برای خودش دنیای عجیبی است . نه فقط برای خودش ؛ برای ما هم گاهی خیلی عجیب است !

پ . ن : باید بگردم ، ولی فکر نمی کنم در ماههای اخیر ، تیتر یک کیهان بخصوص با همراهی عالی عکس ، به قشنگی امروز شده باشد . ببینید .

یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

نه لب گشایدم از لب ، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

 
 نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
 به سوگواری ِ زلف تو این بنفشه دمید

 
 بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
 ز بس که خون دل از چشم ِ انتظار چکید


به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه  جویبار گریه  بید

 
به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست
ز چشم ساقی غمگین، که بوسه خواهد چید؟


چه جای من ؟ که درین روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

 
ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید

 
گذشت عمر و به دل، عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه، صبح سپید

 
که راست سایه درین فتنه ها امید امان ؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید

 
صفای آینه خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید

***

نقل است که حسن [بصری] ، رابعه [عدویه] را گفت : « رغبت ِ شوهر کنی ؟» . گفت : « عقد نکاح بر وجودی وارد بُوَد. اینجا وجود کجاست ؟ که من از آن ِ من نیم ؛ از آن ِ اویم و در سایه حُکم او . خطبه از او باید کرد ». گفت : « ای رابعه ! این درجه به چه یافتی ؟ » . گفت : « بدانکه همه یافتها گُم کردم در وی ». حسن گفت : « او را چون دانی ؟ » . گفت : « چون ، تو دانی . ما بی چون دانیم » !

پ . ن : امروز نشستم به شعر خواندن و تذکرة الاولیا . شعر اول که در حال و هوای جمعه های همیشه ماست از ابتهاج و حکایت هم از تذکرة الاولیا ، باب رابعه عدویه .

بی ربط :

آخر ای پادشه ِ مُلک و ملاحت ! چه شود

که بریزد ز لبت ، نمکی بر دل ِ ریش ؟

جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١- ننوشتن برای کسی که عادت به نوشتن دارد سخت است و سخت تر این  که در هنگامه ای در نوشتنت وقفه افتاده باشد که علامتهای سؤال، فراوانتر از پیش برای کسانی ایجاد شده باشد که تو را در همین حد محدود خانواده و پدر و مادر و برادر و خواهرها و مخاطبان وبلاگ کوچکت - درست یا غلط - به مرجعیت فکری انتخاب کرده باشند و پاسخ پرسشهای سختشان را از تو بخواهند.

٢- کامنت گذاشته اند که اگر باز هم در موقعیت انتخابات ٢٢ خرداد ٨٨ قرار بگیری ، باز هم به احمدی نژاد رأی می دهی؟ و بار کنایه و حتی استهزا در این سؤال که این چند روز، شفاهیش را هم بارها شنیده ام کم نبوده است . در پاسخ به آن کامنت نوشتم : بله ؛ قطعاً بله . اما ظاهراً این پاسخ مختصر چیزی نیست که خواننده یا شنونده ای را قانع کند .

٣- محمود احمدی نژاد حتماً یکی از اتفاقات مهم و سرنوشت ساز در تاریخ ایران و بخصوص انقلاب اسلامی است . به گونه ای که براحتی می توان مقطع حاکمیت یافتن او را به عنوان نقطه عطفی که ممیز قبل از آن و به احتمال قوی بعد از آن است تقسیم کرد . احمدی نژاد ریاست دورانی را دارد که وعده های محقق نشده رؤسای قبلی جمهور را عملی کرد ؛ آنها را که وعده داده بودند و نکرده بودند و خواسته بودند و نتوانسته بودند یا ترسیده بودند که انجامش دهند.

 هشت سال از تاریخ انقلاب از ۶٨ تا ٧۶ را سازندگی نامیدند اما سازندگی واقعی را در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بخصوص در دوره اول مسئولیت وی مشاهده کردیم .

 هشت سال از تاریخ انقلاب از ٧۶ تا ٨۴ را دوره آزادیهای سیاسی و اجتماعی نامیدند ولی به رغم شعارهای داده شده در این سالها و عملهای نشده ، سالهای ریاست محمود احمدی نژاد نشان داد که میزان تعطیلی مطبوعات و توقیف کتابها بسیار کمتر از دوره محمد خاتمی بوده است و تعداد روزنامه های منتشره به چندین برابر قبل افزایش پیدا کرد آن هم در شرایطی که تعداد مطبوعاتی که حامی دولت بودند به زحمت به تعداد دو دست می رسید .

 

دوره حاکمیت احمدی نژاد با شعار  راهبردی "می شود - می توانیم" ، دوره پایان تحقیرهای طولانی در عرصه سیاست بین الملل بود . در این دوره با قدرت و صلابت از حقوق ملت ایران در عرصه فناوری هسته ای دفاع شد و حقارتهای تأسف بار دوران خاتمی در حلقه به گوشی و فرمان پذیری از دستورات و تحکمهای قدرتهای بزرگ و کوچک خارجی پایان یافت و پیروزی ملت ایران در این عرصه مهم بحق بزرگتر و پر فایده تر از نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق بروز و ظهور یافت .

مدیریت سریع و بموقع در سهمیه بندی کردن سوخت و مهمتر و عظیمتر از آن اجرای طرح تاریخی هدفمندی یارانه ها از کارهایی بود که هیچ رئیس جمهوری حتی به اجرای آن هم نتوانست فکر کند و افتخار آن به نام احمدی نژاد ثبت شد .

اینها و بسیاری نکات مهم و نقاط قوت دیگر از جمله سفرهای استانی ، توجه تاریخی به نقاط محروم و دوردست ایران ، کنار گذاشتن پایتخت محوری و نگاه فراگیر به کشور ، قاطعیت در اجرای قانون، مقابله با اشرافیگری و اشرافزادگان و آقا زادگان  و ...از مواردی است که اگر مرا باز هم به شش سال پیش برگردانند به دلیل آن ، باز هم در برگه رأیم نام "دکتر محمود احمدی نژاد" را خواهم نوشت و به این نوشته افتخار خواهم کرد و به این نگاه نخواهم کرد که احمدی نژاد سالهای بعد ممکن است چه بلایی سرش بیاید .

۴- بله . به سر احمدی نژاد بلاهایی آمده است . دوره دوم ریاست جمهوری او با دوره اول او تفاوتهای خیره کننده ای دارد . این تفاوتها گاه تا حدی است که ما با دو شخص و دو شخصیت کاملاً متفاوت که تنها در نام و نام خانوادگی اشتراک دارند مواجهیم . به دلایلی از جمله آنچه رهبر عزیزم امروز در جمع فرمانده و اعضای نیروی انتظامی کشور فرمودند از تفصیل این بخش می گذرم اما حضور جمعی از افراد فاسد فکری و مالی و کسانی که در تصور خام خود می پندارند با توسل به شیوه های عوامگرایانه و غیر توحیدی می توانند رأی توده مردم موحد و ولایتمدار و باهوش کشورمان را بخرند ، در سایه رئیس جمهور خدوم و خوش سابقه ، و رجحان یافتن آنان بر مؤمنان دلسوز و ناصحان مشفق ، چیزی نیست که بتوان از آن بسادگی گذشت و برای احمدی نژاد عزیز احساس خطر  نکرد . این نکته ای است که توضیحات بیشتر و در وقت مناسبتری می طلبد.

      

۵- اگر بند چهارم ، واقعیتی باشد که بخواهیم بر اساس آن شیوه رفتار خودمان را با احمدی نژاد روزها - و یا ساعات - ِ آینده تنظیم کنیم به این پرسش پر بسامد این روزها می رسیم که با این احمدی نژاد چه باید کرد ؟

به نظر می رسد با توجه به سابقه درخشان خدمتگزاری دکتر از استانداری اردبیل گرفته تا شهرداری تهران و ریاست جمهوری ، همه ما اصولگرایان و حزب اللهی‌ها و نیروهای دلسوز موظفیم از این نیروی پر نفس ،  تا پایان دقیقه نود بلکه حتی تا حداکثر ِ وقت اضافه ای که قانون به ما اجازه می دهد حمایت کنیم مگر اینکه خود وی دوست داشته باشد علاوه بر کارت زرد ، چندین کارت قرمز هم از داور بگیرد و یا با تمارض از بازی خارج شود یا خدای نکرده آن را به هم بزند و سه هیچ ببازد ! مطمئناً دکتر باید این را خوب فهمیده باشد که تمام کسانی که در این بازی برای او سوت و کف زده اند و می زنند بیش از او دلبسته داور مسابقه اند که با مهارت مثال زدنی ، پیشتر و در بازیهای قبلی ، غلطهای زیادی ِ رقبای متقلب او را گرفته است و به همین دلیل در دل مردم جا کرده است و اگر بخواهد با مظلوم نمایی از مسابقه خارج شود ، کسی برای او تره هم خرد نخواهد کرد و همگان به نفع داور شعار خواهند داد . دکتر ِ قصه ما اگر کمی به حافظه اش مراجعه کند دلایل و مصادیق زیادی برای این موضوع پیدا خواهد کرد! یک مورد آن تظاهرات تاریخی و بی نظیر نه دی ٨٨ است که در آن ، هیچ کس عکسی از احمدی نژاد ِ محبوب هم در دست نداشت چه برسد به کسانی که مقابل نایب الامام ایستاده بودند .

۶- احمدی نژاد مرد زیرکی است و حتی اگر زیرک هم نبود و خدای نکرده حتی اگر به ولایت فقیه هم معتقد نبود و تنها می خواست به قانون اساسی هم عمل کند ( همان گونه که در اطاعت کردن دفعه پیشش از رهبر در معاون اول نکردن اسفندیار مشّایی نوشت که بر اساس اصل ۵٧ قانون اساسی از این امر اطاعت می کند ) ، می داند که حتی اگر به جای ٢۵ میلیون رأی ، ۴٠ میلیون رأی هم آورده بود ، این آرا بدون تنفیذ ولی فقیه و نایب امام زمان کوچکترین وجاهت قانونی نداشت و او رئیس جمهور نبود .

٧- دکتر عزیز ! احمدی نژاد خوش سابقه ! ما اگر به تو رأی دادیم ، اگر روزگاری به آیت الله منتظری عشق می ورزیدیم ، اگر حتی در سال ۵٧ به خیابانها ریختیم و برای نخست وزیری مهندس بازرگان شعار دادیم ، همه آن کارها را برای اطاعت از امر ولی فقیه و امام و رهبرمان انجام داده ایم نه برای شخص آنها . راستش را بخواهی شاید در مورد تو ، کمی - و فقط کمی - خودت را هم دخیل کرده بودیم اما همین جا در پیشگاه خداوند مهربان و آمرزنده از اینکه کاری را برای غیر او و بدون قصد قربت معنوی و با رسوبات شخصیت گرایی و نه حقگرایی و حق محوری انجام داده ایم خالصانه توبه می کنیم و از حالا به بعد ، از تو برای رضایت رهبری که حمایت از تو را به خاطر کارها و خدماتی که کردی و نه شخص خودت ، خواسته است حمایت می کنیم و این جمله تاریخی امام را آویزه چشم و گوشمان می کنیم و بر اساس آن عمل ، که :

- « من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد عقد اخوت نبسته ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است» .

(صحیفه نور، ج٢١، ص١٠٨، ٢/١/١٣۶٨).

پس ما هم با احمدی نژاد و غیر احمدی نژاد هم در هر رده ای - چه رئیس مجلس باشد چه رئیس قوه قضاییه ، چه نماینده مجلس باشد چه مرجع تقلید - عقد اخوت نبسته ایم و ملاک ما میزان حرکت بر محور ولی مطلقه فقیه و نایب امام زمان "عج" است و بس . و بعید می دانیم که احمدی نژاد عزیز ما ، آن سابقه درخشان و پر افتخار خود را در خدمت به ملت و اقدامات تاریخی،  با بازی غلط یا بازی نکردن خراب کند و خود را از چشم توده عظیم مردم - نه فقط در ایران که در جهان اسلام - بیندازد . دور و نابود باد چنین روزی .

               

پ . ن : می توانستم همچنان بهانه ای برای ننوشتن داشته باشم اما نمی خواستم به قول جلال ، مثل پیرزنها نجیب باشم آنجا که گفت : وقتی از جایت تکان نخوردی ، نجیب می مانی ؛ درست مثل پیرزنها ! گذشته از اینکه ننوشتن ، به هزار گونه تفسیر می شود که قطعاً نهصد و نود و نه تای آن غلط است . لطفاً روی آن نهصد و نود و نه تای دیگر خط بکشید .

مرتبط :

- من به این احمدی نژاد رأی ندادم ...

- حمایت از دولت ؛ مطلق یا مقید؟

* همین مطلب در بصیرت نیوز ، بولتن نیوز ، پارسا نیوز ، فاش نیوز ، خبرگزاری بین المللی آزاد نگار ، سایت رسمی عشرت شایق ، شهروند ، ...

یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()